״چند کلمه در باره آزادی״

 

 ״ما باید در مارکسیسم چیزهای خوب را از نو کشف کنیم ، یعنی تحلیل انتقادی و واقعیتهای اجتماعی و سرمایه داری را ، اما پرداختن به سرمایه داری را ادامع دهیم تا بتوانیم به آن اعتراض کنیم ، بر آن مساط شده و آن را اصلاح کنیم .״

 

ژوسپن

ای بسا شما نیز که این مقاله را می خوانید ، معتقد باشید که در شهر ما آزادی نیست و استبداد بیداد می کند. فی المثل خانم ها در انتخاب پوشش آزاد نیستند یا مصرف مشروبات الکلی علنا״ آزاد نیست ، انتقاد به رٶسای متعدد حکومت ممنوع است ، اقلیتهای مذهبی و قومی در انتخاب نمایندگان خود مختار نبوده و در ترویج باورهای شان آزاد نیستند ، جریانات فکری ی متاثر از آموزه های مدرن و انسانی ی غرب تحت تعقیب وبعضا״ مقتول واقع میشوند ، انتشار کتاب ، روزنامه ، تولید فیلم و اجرای تئاتر جز با عبور از هفت خوان ممیزی میسر نیست و ... این سیاهه از انواع ممنوعیت ها سر پایان ندارد.

و اما آن کس که خواسته باشد این محاق را به هر طریق نفی یا دور بزند ، بر اساس شدت و ضعف در نادیده انگاشتن تابوها ، مستوجب عقوبت خواهد بود .بر خورد سر باجسم سخت یا بالعکس سنتی دیرین است .معمولا زیر پا گذارندگان قانون همیشه یک قدم از״ قانون״ گذار و مدافعین او جلوترند.اولی میکوشد با ایجاد رخنه از آن بگذرد و دومی چار چشمی مواظب است تابا کشف رخنه ها ، نا دیده انگاری را گوشزد و جزا دهد. برای اینکه در دام یک داستان پلیسی نیفتیم ، بیا ئید جستجوی خود را اینطور ادامه دهیم که بپرسیم اساسا چه اعمالی و جود دارد که ترک یا عمل به آن در سایه ی حکومتها مجاز باشد.

مثلا اگر آموزگاری ، دانشیار یا استاد دانشگاهی بخواهد پس از ساعات رسمی کار با ابوقراضه ای به اسم اتومبیل مسافر کشی کند ، آزاد نیست ؟ هکذا اگر کارگری بخواهد تا هر وقت که خواست 2 شیفت 8 ساعته پشت سر هم کار کند ، کند و زنجیراش می کنند؟

اگر در محله ای مساجد و تکایای ریزو درشت بایا بی مناسبت روح و جسم مردمان را بیازارند کسی یا قوه ای مانع آنهاست؟ اگر کسی لوازم حیاتی ی زندگی ، مثل شیر خشک ، دارو و لوزم جراحی را به مدد دلار و روابطی که با گروههای حاکم دارد از خارج وارد وبا انبار کردن و پخش قطره چکانی ، آن هارا به قیمت خون خاندان اش بفروشد ، به مانعی بر می خورد ؟

آیا اگر کسی خواست از طریق استفاده از نفوذ معنوی ی ملاهای ریز و درشت صندوق قرض الحسنه تشکیل داده و کرور کرور پول مردم بینوارا بالا بکشد حبس اش می کنند و جزا می دهند

صاحبان کارخانه ها ، تجار خرد و کلان ، مالکین کشت و صنعت ، بانگها و ... آزاد نیستند تا با تشکیل اطاق بازرگانی و صنایع و معادن ، نرخ نیروی کارو عمر مفید همه ی تهی دستان را تعیین و در اجرای آن تشریک مساعی کنند !

یعنی هیچکس آزاد نیست که صاحب یکی از حداقل صدو پنجاه کوره پزخانه ی اطراف تهران باشد تا به برکت وجود شریف اش ، گله های عظیم آدم های مهاجر وخوش نشین ، رفع گرسنگی کنند

چه کسی آزاد نیست تا یک بنگاه معاملاتی ی دونبش در پس هر کوچه و خیابان دایر کرده و از همه ی خلاقیت خود برای تهیه ی خفتن جای خلایق بهره گیرد؟ بند بر دست و پای کیست که نمی تواند سمساری ودست دوم فروشی و میدان میوه و تره بار و بقالی ی بزرگ راه بیاندازد تاهم بار خودرا ببندد و هم گره از کار فروبسته ی مردمان بگشاید ؟

برای من آسان بود که با کمک حافظه از قراردادهای اجتماعی و اصحاب دایرةالمعارف و از لشکر عظیم فلاسفه و جامعه شناسان ، پشت روزن تنگ مقاله ای کوجک_ به شرط هرکدام یک جمله _ کمک بگیرم ولی این کار نعل وارونه زدن است. دوستان بیائید در باره مناسبات مالکیت صحبت کنیم و درورای مفهوم ظاهری ی کلماتی که به کار می بریم آن جوهر زنده وسیالی را که نفس می کشد و تعیین تکلیف می کند ببینیم !

در تعریف آزادی باید درازا و پهنای تاریخ آنرا در نظر گرفت ، کاری که آزادی خواهان و مصلحین معمولا از یاد می برند و من مجبور به یاد آوری ی آن هستم.

این که می گویند قانون برای این است که آحاد مردم در کنار هم به مسالمت سر کنند تصویری است از یک سکون نسبی که برای مشاهده ی اشاء لازم است بدست آمده ولی پیش وپس از این فعل و انفعال ذهن ما ، این چیز - دراینجا جامعه – وجود داشته و خواهد داشت . مشاهده چیزها که با حذف پروسه های شاکله ی آن صورت می گیرد در صورت تداوم ، به این همان انگاری منجر شده ، با سلب حرکت از مفهوم به تثبیت مفاهیم مطلق میرسد. میگویند روزی نمدمالی از اهل یزد در پاسخی یرای سعدی نوشت

سعدیا  شیراز   دارد مال  مفت             میتوانی شعرهای خوب گفت

گر به یزد آیی و شعربافی کنی             اردک از کونت بپرد جفت جفت

از مطلب دور نشویم ، حالا اگر گفتید چرا خانمها نا گزیر از انتخاب لباسی هستند که قانون ملاها تعیین می کند؟ این سئوال هم صوری است ( این همان انگاری ) وهم سلطنت طلبانه است ، صوری است چون خانمها اکنون دیر گاهی است که چندان هم برای قانون ملاها تره خورد نمی کنند – این در مورد خانم های شهر نشین و مانوس با ویدئوو ، ماهواره و مدیا صادق است ، من اصلا از خانم های شاغل در کشتزارها و شالیزارها و کارخانه ها و ایلات و عشایر چندان با خبر نیستم – پس آن سکون نسبی دگر شده است ! و سلطنت طلبانه است به خاطر اینکه در مقام مقایسه ی دوران اعلیحضرت با روزگار خلافت حضرات آیات چندو چون تن پوش بالاخص برای خانم ها ، دستاویزی ملموس برای سلطنت طلبان است و خوب البته کم دلیل موجه ندارند . موضوع عمیق تر از این هااست ، زنان مثل همه ی انسانها علاوه بر موقعیت جهانی ای که بعنوان انسان در هر گوشه دارند ، ویژه گی های اقلیمی ، تاریخی ،طبقاتی  و علمی را نیز یدک می کشند . کدام مرد ریقو نه ای حاضر است عضلاتی را که ندارد به نمایش چشمانی دریده بگذارد یا کدام خانم بی بهره از زیبائی ی پیکرو چهره داوطلب عرض اندام در برابر ستارگان سینماست ؟برای آن آقا انواع ورزشها و کاتالیزورهای عضله ساز را تبلیغ کرده و برای آن خانم انواع جراحی و سیلیکون را به ارزان ترین قیمت پیش کش کنید ، آنوقت زندگی دوباره شیرین تر میشود ! این همه ترفندهایی است که انسان را مرعوب میکند ، تحقیرکرده و آموزش می دهد تا باور کنند در ازای وانهادن خویشتن ، قادر است حداکثر بر خورداری ، زیبائی و مقبولیت را بدست آورد ، ولی برای اکثریت ساکنین این کره خاکی محل وانهادن خویشتن کجاست ؟ ... درست حدس زدید پای ابزار ، توی دیسکوتک ، توی مراکز تن فروشان ، کشتزارها ، کارخانه ها ، دفاتر اداری. یک آقا یا خانم کارگریا کارمند هر جا که استخدام شده است به شرط ارائه ی خدمت با کیفیت مطلوب ، از بعضی اشیائی که اورا محاصره کرده است تا حدی میتواند بر خوردار باشد . این است که در روزگار ما سرمایه میان نیازمندیها ی دروغین وحوائج اولیه ی حیات انسان پا اندازی می کند.

در کشورها ی ״پیشرفته״  از آنجا که مالکیت خصوصی در برگیرنده ی اشکال متنوع است دیگر لازم نیست زنان را بعنوان دستیار شیطان در آتش بسوزانند یا از حق رای محروم کنند .״ خانواده مقدس״ دیگر اسم اعظم حفظ و تداوم مالکیت خصوصی نیست و خانواده تعددو تنوع یافته است به همین خاطر محاکمه کنندگان مدرن ، اینبار اورا نه در آتش بعنوان شیطان ، بلکه بعنوان شیطون بلا دستمایه تجارت و سکسیزم می کنند . در کشورهایی از جمله کشور ما زن هم کالا و هم مولد کالاست و مهمتر از همه اینکه هاله ی تقدس را که متاثر از خانواده ی آسمانی است هنوز بر فراز سر دارد . یعنی اگر آنی غفلت شود یکی از ارکان توارث زیر سئوال می رود این همه پادشاه و وزیرومالک وپیشکار در معیت سرداران و سلحشوران چند هزار سال است که سعی کرده اند ، به ضرب شمشیر مالکیت خصوصی رااز تمام بلیات حفظ و به دست آیندگان برسانند آنوقت شما اگر خواسته باشید که زنان اختیار دار تن و تن پوش خود باشنداین ضربه ای بس نا جوانمردانه است .از سوی دیگر مردم تهیدست و کسانی که وسیله ی معاش شان فروش نیروی کار است اگر دختران نشان را صحیح وسالم به خانه ی بخت نفرستند کجا قایم کنند . این صحت و سلامت تاحدی است که به مستوری  پردگیان حتی از آفتاب و مهتاب مثال زده میشود . هنوز هم یگانه وسیله ی حیات خانواده ی آسیائی کار مرد در بیرون و جان کندن زن در خانه است (حتما میدانیم که منظور از شرق از آن سوی بنگلادَش تا این سوی لبنان و آفریقای شمالی است) حال اگر زنان بعنوان کالا ووسیله ی تولید آن آنطور که بنده و شما معتقدیم دچار تحول شدند ( نه اینکه از صورت کالا ی ابتدائی به لوکس و بعضا با اختیارات بیشتر ) از این نقطه تا امحای مالکیت خصوصی چقدر راه داریم ، راستش را بخواهید راه زیادی نیست ! اما راه سرمایه داری تبدیل این انسان بعنوان کالا از ساده به پیچیده است ، یعنی  همان طرحی که برای همه ی انسانها دارند . حاکمان جامعه ی ما این امانت را بیست و هفت سال پیش تحویل گرفتند به این شرط اکید که دست به ترکیب سرمایه دارانه ی نظام نخورد حالا با هراسمی به جهنم . به خاطر همین هم اولین گام حاکمیت در عرصه ی سیاسی ، واکنش سریع در برابر تمام افکار و جریاناتی بود که به سرمایه داری گفته باشند بالای چشم ات ابروست . یک کشور وآن هم با چنین وزن ونقشی در منطقه و جهان به خاط ندانم کاریهای یک پادشاه لائیک و مذبزب داشت به ورطه ای می افتاد که اگر افتاده بود الان اسمی از مالکیت خصوصی و اسلام باقی نمانده بود . کاررا از دست آن پادشاه لائیک گرفتند دادند به دست یک شیخی که عمیقا اعتقاد به وجود استبداد منوره یا دیکتاتوری صالحین داشته و دارد یعنی هم میتواند جلوی حداقل آزادیها ی دمکراتیک را سد کند و هم با اعدام کرورها انسان از نضج و شکل گیری اندیشه های ضد سرمایه داری در آینده جلو گیرد. یک قلم از شیرینکاری حضراتی از این دست اقدام به جنگی هشت ساله بود تا در خلال آن هم سرکوب اجتماعی شکل موجهی بگیرد و هم مجرای تنفس سرمایه داری برای سالها ی بعد لایروبی شود ...که اگر بشود ! به این از همان اول هم می گفتند جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه بیشتر .

این همه را در یک باب از موارد آزادی (آزادی زنان ) آوردم که روشن شود موضوع آنقدرها هم که بعضی گمان می کنند ساده نیست . ضمنا غافل نبایدبود که در همین جامعه ای که به هرحال بنوعی تولید کالا سلول سازنده آن است چه تصمیم گیریهای حیاتی نهایتا با صلاحدید و تصویب حا ج خانم ها و تاج الملوک ها و والاگهر ها و شاهدختهای جدید الولاده صورت می گیرد چه ژنرالهائی از آنسوی بازار تا اینسوی میدان های جنگ سپاه ، شبا هنگام نقشی کمتر از یک شاگرد و گماشته را در بستر تصمیم گیری ها ایفا می کنند و برای فردا فرمان به جان می خرند ! ولی پشنهاد شخصی من این است که اگر از زاویه ی انسان و نیازمندیهای انسانی و معضل مالکیت خصوصی نگریسته شود ، بهتر خواهد بود ، چرا که در هر جامعه ای هم آزادی هست ، هم نیست ، هم استبدادو سرکوب هست هم نیست ، مملکت صاحب دارد گرچه رسوخ و نفوذ تولید سرمایه دارانه بندبند جامعه را در نوردیده اما گسل و فروپاشی درست از همانجائی شروع میشود که به نظر میرسد فتح الفتوح جامه ی عمل پوشیده است .اگر این نبود چرا اوضاع جهان حتی از وقتی که جناح رقیب در عرصه ی بین المللی کرسی ی قدرت را ترک کرده آشوب زده ترو ناامن تر شده است و رتق و فتق امور کارتلهاو تراستها روانتر از سابق صورت نمی گیرد . اینان که همه دنیا را باهم دارند چرا هیچ تدبیری جز و اکنش سریع نظامی برای اعمال قدرت نمی یابند . و با روی اکران آوردن ناشیانه ترین سناریوها در افغانستان و آسیای میانه و عراق و ... مضحک ترین دلقکهای سابقا مطرود را به صحنه میکشند تا شاید در عرصه سیاسی بتوانند زمان و فرست بخرند .اینک که به قول آقای بلر روزگار پیروزی پراگماتیسم بر ایدئولوژی است و همچنان که خانم تاچر می فرمود ״چیزی به نام جامعه یا طبقه و جود ندارد ״ و ایشان و همکاسه ها یشان ״ با فرد یا حداکثر افراد سرو کار دارند ״ دیگر چه مانعی جلوی شکوفائی و تحقق نبوغ این کارگزاران سرمایه است.

عجالتا״ شش میلیارد جمعیت جهان با هیچ توافقی از پیش در حال حرکت به سوی خوشبختی و برخورداری اند ، ولی برای اینکه شصت پای کسی توی چشم خودش یا بغل دستی فرو نرود مجموعه ی قوانین - سهل و ممتنع- توسط اهل قانون وضع شده تا از این تصادمات احتمالی جلو گیرد . از آنجا که تکاپوی روز مره ی انسان مقدمتا تصویری جز این پیش روی نمی نهد ، این صورت منطقی با جانبداری اصحاب اندیشه ی طبقات حاکم به منطق صوری مدد می رساند که تاویل مدرن و امروزی ی آن همان پراگماتیسمی است که آقای بلر مبشر آن است . با این برداشت عرصه ی زندگی نه جامعه ای بر اساس وحدت متضاد طبقات بلکه حاصل جمع احساسات نوع پرورانه ی چندی و استصال و در ماندگی ی گروها ی کثیر انسانی است . در کشور ما مردی شجاع در عین ساده لوحی  از حاکمی می پرسد آقای فلانی من میخواهم در عین مسالمت ، شمارا از راس حکومت به زیر بکشم ، لطف می کنید به من بگوئید چگونه ؟ اگر من جای آن فلان کس بودم خیلی خصوصی به او می گفتم پدرجان ، اومدیم ومن را معلق کردی - که عمرا نتوانی - ولی توی این مملکت اگه توی سر سگ بزنی محمدرضا و  روح الله و سید علی می ریند ! - با معذرت از سگان حق شناس - همیشه تواند بود که عده ای با عقاید عده ای دیگر مخالفت کنند ، مبارک باشد ، اما جگونه است که عده ای برای نابودی عقیده و آرمان کثیری دیگر از جگر نعره بر آرند و اگر توفیق الهی دست داد بگیرندوطناب بیاندازند و ببرندو قطعه قطعه کنند ... در بسیار از نقاط دنیا آزار و ستم بر حیوانات مستوجب مجازات است ، اف بر انسان نماها یی که اگر امشب ات  به دست آرند ، فردا هر تکه ات رادر بیابانی باید جست !

یک مدیر مسئول روزنامه ی عصر تهران بیست و پنج سال است در سلک بازجوی فاشیسم به جائی رسیده است که کمترین معاون اش اینک وزیر فرهنگ یک مملکت است ، اگر این آزادی روزنامه نگاران نیست پس چیست ؟

یک مدیر مسئول روزنامه ای دیگر ، برگ روشنفکرانه ای چاپ می زند که با پذیرش اساس نظام در باره ی چند و چون وحشو و زوائد آن تا دلتان بخواهد قلم می فرسایند و چانه می زنند ، ارباب هنر از محمود شل و خوف سبزواری تا سپانلوها گرفته و خدایان اندیشه ای چون نراقی و سروش از سر افتادگی نکته می سنجندو کاغذ حرام می کنند ، عجیب است ... یعنی هنوز در شهر ما آزادی نیست ؟!...