نوشتن
نوعی حرف زدن ، الته با مخاطبی است که ظاهراً نمی شناسیم .
نوشتن ، با خود حرف زدن هم هست که این بار مخاطب
ظاهراً شناخته شده است . می نویسیم چون می خواهیم دریافتهای ضمیر
آگاه را به مرور ، صلاح دید و حک و اصلاح و جدانی چمعی که در ماست
فرا خوانیم و ضمناً دیگرانی ناشناس بدانند چه دیگی در اندرون سینه
ی ما جوش می زند .
نوشتن مثل زیر آواز زدن هم هست ، آدم توی تاریکی و
از ترس می زند زیر آواز یا در جمعی با فضائی مطلوب .
نوشتن اما بیشتر از همه شبیه فریاد زدن است .
انگاری که کارد به استخوان رسیده باشد . برای نوشتن معمولاً
هیچ جا بهتر از لبه ی تاریکی نیست ( شاید ام روشنائی ! ) همچنان
که تازیر پای شناگری دفعتاً خالی نشده باشد بی سبب فریاد نخواهد
زد کمک ... آی کمک !
پس ... آوازه خوان یا آواز ؟ به نظر من هردو !
نوشتن کمک خواستن است ، نوعی اعلان ضرورتی است که
از درون می جوشد و تا لب پر بزند و سر ریز کند از هزار دهلیز باید
گذشته و تراش یابد و تازه آنچه پیش چشم خواننده خواهد آمد ، همه ی
آنچه در اندرون نویسنده می گذرد نیست . کمی پایین تر نوشتن نوعی
وسیله برای رفع سوء تفاهم های پیش آمده از دیر باز نیز تواند بود .
طبعاً تلاش برای رفع آثار بدخیم آنچه روی داده است می تواند به
توجیه یا تایید وضعی که اکنون در آنیم مدد رساند یا حتی اگر توانست
آنرا دگرگون کند .
با این همه چرا می نویسیم ، اگر ننویسیم وضع از
اینکه هست بدتر می شود ؟ با نوشتن به چه احساسات حاکی از عشق یا
نفرت یا بی تفاوتی دامن می زنیم . آیا در نوشتن و عرضه آن قصد بر
ایجاد نوعی الفت داریم . اگر اینطور باشد پس نویسندگانی که نوشته
خود را هم می خوانند ممکن است بخواهند از جمله با خود نیز ایجاد
الفت کنند .
حرف الفت پیش آمد ... از دقیقه اکنون هرچقدر به عقب
نگاه می کنیم به نظر می رسد یک تناسب معکوس میان پیوستگی ی انسان و
هستی از یک سو و چیرگی تکنولوژیک وی بر هستی از دیگر سو برقرار است
یعنی هر قدر که تفوق تکنیکی بر طبیعت ضعیفتر بوده به همان میزان
زندگی ی "خود" در میان نوع را عمیقتر معنی کرده تا جائی که جز
حیاتی انداموار در میان جمع تصوری نداشته است . از دیگر سو هرقدر
که تفوق وی بر طبیعت به مدد کار و اندیشه فزونی گرفته بیش از پیش
نوع را وانهاده تا جائی که امروز حیات نوع وسیله ای برای پاسخ به
برخورداری برخی معدود می باشد . از این روست که آدمی مجموع توانی
را که برای محو و انهدام سریع و کم هزینه ی همنوعان اختراع کرده
بسیار پیچیده تر از روشهای مبارزه برای گرسنگی ، بیماری ، بی
سرپناهی ، سیل ، زلزله و ... است .
این
بیگانگی از خود و جهان همدوش تفوق تکنولوژیک بویژه در دوقرن اخیر
چندان پیش تاخته که اشکال مهیبی از کسست تعلقات انسانی را در زهدان
پرورده است .
زمانی اگر شیوه ی نوینی در بطن تولید جامعه فرسوده
شکل می گرفت پشروان آن اقشار و طبقات تحت ستم را براین محور سازمان
داده و جامعه را بسوی مناسبات نوین تولید اجتماعی و اجتماعی تولید
رهنمون می شدند . با پیدایش سرمایه داری و به تبع آن امپریالیسم ،
مالکیت خصوصی به حدی رسیده است که متکاملتر ازآن متصور نیست . از
این رو نیروی بالنده در دل جوامع اکنونی جز بر محور مالکیت اجتماعی
نمی تواند بهره کشی ، کسست و فروپاشی ، جنگ و هرج و مرج را
در مان و جامعه نوین را سامان دهد . از سوی دیگر طبقات مالک
و حاکم می کوشند تا لغو ونفی محتوم خودرا پس زنند ، ایجاد دولت
رفاه در مرکز و بهره کشی و سرکوب در پیرامون ره به جایی نبرد ، بال
و پر دادن به افیون مذهب در دهه های گذشته اگر موقتاً آتش را به
خاکستر پوشاند ولی اینک در پاکستان و عربستان و افقانستان و ترکیه
و ایران و عراق و ... خود به غده ی بد خیمی بدل شده است که جدال بر
سر سهمی بیشتر را به موضوع مرگ و زندگی میان حاکمان و دست نشاندگان
تبدیل کرده است .
از الفت گفتیم ... اینک آرزوی سوسیالیزم بیش از
همیشه در دل مردم جهان نفس می کشد پس از تجربه سویتیک و چینی
و ریزو درشتی دیگر ، نهاد مولفه ای را که دست افزار نفی تاریخی
جامعه طبقاتی است چگونه باید ساخت . مردم کارگر به زانو در آمده
زیر بار فقر یا رفاه ، زنان و مردان جوان ، کودکان ... اینها و ما
همه صرف نظر از تعلق قشری و گروهی مشتی مردم ایم " که با وجود آن
رویا هنوز محتاج کفی نانیم ، آه ای پیشاهنگان ... " - مارا به نهاد
مولفه ای رهنمون می شوید ؟ -
حرف از الفت بود ... دور تازه ای از تبادل افکار و
اندیشه باب شده است . بر صفحه ای نوری جملاتی چند حک و بسوی هزار
آدرس پرتاب می کنیم فیبر های نوری تسمه نقاله ی ارتباط ما است ،
ضمناً کنچکاویم تا بدانیم این ماحصل عمر ای بسا بی حاصل را کسی به
قصد خواندن پیش چشم گرفته است ؟ کامیاب از آنکه بی تحمل حضور
یکدیگر - دور یا نزدیک - هرچه خواسته باشیم برای هم
قصه می کنیم ، بی درد ، بی هزینه ، کم زحمت و با عدم پذیرش مطلق .
روابط اجتماعی ، نحوهای معیشت ، تمناها و باورها در زمره ی چند قلم
مفاهیم مزاحم، " شخصی" تحلیل می شوند ... آوازه خوان یا آواز یا
هردو ؟
می گویند بازی " کار " کودک است ، بر این اساس
اینتر نت بازی کار کودک مردان و زنانی است که بی هیچ الفتی باهم از
ماتحت مغز کلمه بلغور می کنند .
من می نویسم برای اینکه بدانم چه باید بنویسم ،
اینرا آدم معقولی گفته است . اگر ننویسیم اوضاع جهان از اینکه هست
بدتر میشود . فقط باید سعی کنیم بهتر بنویسیم . گفت : " غلام آن
کلماتم که آتش انگیزد ..."
.
سر
پناهجو
اول
مه2006