چرا می نویسیم

                  

در بزرگداشت روز جهانی ی طبقه کارگر

سر پناهجو                                   

 

 

 

       نوشتن نوعی حرف زدن ، الته با مخاطبی است که ظاهراً نمی شناسیم .

      نوشتن ، با خود حرف زدن هم هست که این بار مخاطب ظاهراً شناخته شده است . می نویسیم چون می خواهیم دریافتهای ضمیر آگاه را به مرور ، صلاح دید و حک و اصلاح و جدانی چمعی که در ماست فرا خوانیم و ضمناً دیگرانی ناشناس بدانند چه دیگی در اندرون سینه ی ما جوش می زند .

      نوشتن مثل زیر آواز زدن هم هست ، آدم توی تاریکی و از ترس می زند زیر آواز یا در جمعی با فضائی مطلوب .

      نوشتن اما بیشتر از همه شبیه فریاد زدن است . انگاری که کارد به استخوان رسیده باشد .  برای نوشتن معمولاً هیچ جا بهتر از لبه ی تاریکی نیست ( شاید ام روشنائی ! )  همچنان که تازیر پای شناگری دفعتاً خالی نشده باشد بی سبب فریاد  نخواهد زد کمک ... آی کمک !

      پس ... آوازه خوان یا آواز ؟ به نظر من هردو !

     نوشتن کمک خواستن است ، نوعی اعلان ضرورتی است که از درون می جوشد و تا لب پر بزند و سر ریز کند از هزار دهلیز باید گذشته و تراش یابد و تازه آنچه پیش چشم خواننده خواهد آمد ، همه ی  آنچه در اندرون نویسنده می گذرد نیست . کمی پایین تر نوشتن نوعی وسیله برای رفع سوء تفاهم های پیش آمده از دیر باز نیز تواند بود . طبعاً تلاش برای رفع آثار بدخیم آنچه روی داده است می تواند به توجیه یا تایید وضعی که اکنون در آنیم مدد رساند یا حتی اگر توانست آنرا دگرگون کند .

      با این همه چرا می نویسیم ، اگر ننویسیم وضع از اینکه هست بدتر می شود ؟ با نوشتن به چه احساسات حاکی از عشق یا نفرت یا بی تفاوتی دامن می زنیم . آیا در نوشتن و عرضه آن قصد بر ایجاد نوعی الفت داریم . اگر اینطور باشد پس نویسندگانی که نوشته خود را هم می خوانند ممکن است بخواهند از جمله با خود نیز ایجاد الفت کنند .

      حرف الفت پیش آمد ... از دقیقه اکنون هرچقدر به عقب نگاه می کنیم به نظر می رسد یک تناسب معکوس میان پیوستگی ی انسان و هستی از یک سو و چیرگی تکنولوژیک وی بر هستی از دیگر سو برقرار است یعنی هر قدر که  تفوق تکنیکی بر طبیعت ضعیفتر بوده به همان  میزان زندگی ی "خود" در میان نوع را عمیقتر معنی کرده تا جائی که جز حیاتی انداموار در میان جمع تصوری نداشته است . از دیگر سو هرقدر که تفوق وی بر طبیعت به مدد کار و اندیشه فزونی گرفته بیش از پیش نوع را وانهاده تا جائی که امروز حیات نوع  وسیله ای برای پاسخ به برخورداری برخی معدود می باشد . از این روست که آدمی مجموع توانی را که برای محو و انهدام سریع و کم هزینه ی همنوعان اختراع کرده بسیار پیچیده تر از روشهای مبارزه برای گرسنگی ،  بیماری ، بی سرپناهی ، سیل ، زلزله و ... است .

این بیگانگی از خود و جهان همدوش تفوق تکنولوژیک بویژه در دوقرن اخیر چندان پیش تاخته که اشکال مهیبی از کسست تعلقات انسانی را در زهدان پرورده است .

     زمانی اگر شیوه ی نوینی در بطن تولید جامعه فرسوده شکل می گرفت پشروان آن اقشار و طبقات تحت ستم را براین محور سازمان داده و جامعه را بسوی مناسبات نوین تولید اجتماعی و اجتماعی تولید رهنمون می شدند . با پیدایش سرمایه داری و به تبع آن امپریالیسم ، مالکیت خصوصی به حدی رسیده است که متکاملتر ازآن متصور نیست . از این رو نیروی بالنده در دل جوامع اکنونی جز بر محور مالکیت اجتماعی نمی تواند  بهره کشی ، کسست و فروپاشی ، جنگ و هرج و مرج را در مان و  جامعه نوین را سامان دهد . از سوی دیگر طبقات مالک و حاکم می کوشند تا لغو ونفی محتوم خودرا پس زنند ، ایجاد دولت رفاه در مرکز و بهره کشی و سرکوب در پیرامون ره به جایی نبرد ، بال و پر دادن به افیون مذهب در دهه های گذشته اگر موقتاً آتش را به خاکستر پوشاند ولی اینک در پاکستان و عربستان و افقانستان و ترکیه و ایران و عراق و ... خود به غده ی بد خیمی بدل شده است که جدال بر سر سهمی بیشتر را به موضوع مرگ و زندگی میان حاکمان و دست نشاندگان تبدیل کرده است .

    از الفت گفتیم ... اینک آرزوی سوسیالیزم بیش از همیشه در دل مردم جهان نفس می کشد  پس از تجربه سویتیک و چینی و ریزو درشتی دیگر ، نهاد مولفه ای را که دست افزار نفی تاریخی جامعه طبقاتی است چگونه باید ساخت .  مردم کارگر به زانو در آمده زیر بار فقر یا رفاه ، زنان و مردان جوان ، کودکان ... اینها و ما همه صرف نظر از تعلق قشری و گروهی  مشتی مردم ایم " که با وجود آن رویا هنوز محتاج کفی نانیم ، آه ای پیشاهنگان ... " - مارا به نهاد مولفه ای رهنمون می شوید ؟  - 

      حرف از الفت بود ... دور تازه ای از تبادل افکار و اندیشه باب شده است . بر صفحه ای نوری جملاتی چند حک و بسوی هزار آدرس پرتاب می کنیم فیبر های نوری تسمه نقاله ی ارتباط ما است ، ضمناً کنچکاویم تا بدانیم این ماحصل عمر ای بسا بی حاصل را کسی به قصد خواندن پیش چشم گرفته است ؟ کامیاب از آنکه بی تحمل حضور یکدیگر -  دور یا نزدیک  - هرچه خواسته باشیم برای هم قصه می کنیم ، بی درد ، بی هزینه ، کم زحمت و با عدم پذیرش مطلق . روابط اجتماعی ، نحوهای معیشت ، تمناها و باورها در زمره ی چند قلم مفاهیم مزاحم، " شخصی"  تحلیل می شوند ... آوازه خوان یا آواز یا هردو ؟

      می گویند بازی "  کار " کودک است ، بر این اساس اینتر نت بازی کار کودک مردان و زنانی است که بی هیچ الفتی باهم از ماتحت مغز کلمه بلغور می کنند .

     من می نویسم برای اینکه بدانم چه باید بنویسم ، اینرا آدم معقولی گفته است . اگر ننویسیم اوضاع جهان از اینکه هست بدتر میشود . فقط باید سعی کنیم بهتر بنویسیم . گفت : " غلام آن کلماتم که آتش انگیزد ..." .

 

 

سر پناهجو

اول مه2006