مقدمه :
" کشوری که در آن مردم خود کارهارا به دست
گرفته باشند ، احتیاجی به رهبری های داهیانه نیست . در
کشوری که زور گویی ممکن نباشد ، عشق به آزادی لازم نیست .
وقتی به مردم طلمی نرسد ، حس عدالت خواهی چندان رشذی ندارد
. جائی که جنگ نیست ، احتیاجی به دلاور نیست .
اگر دستگاه اداری خوب باشد ، لزومی نیست که مردم خوب
نمایانده شوند . البته اگر کسی خواست می تواند فوق العاده
خوب باشد . همچنان که می توانآزاده و عادل و دلاور بماند
بی آنکه به خود یا دیگران آسیب رساند . "
بر تولت برشت
زندگی مجموعه ای از تصادفات قانونمند است . شاید هم مجموع
قانونهایی است که تصادف به نظر می رسند . بیائید با هم
برویم سر اصل مطلب ...
به گشت و گذاری که در ویرانه های ناشی از بمباران شصت هزار
سایت و وبلاگ روی فلات قاره ی ایران داشتیم ، این " چشم
اندار " به دل نشست .
گناه از مابود که نمی توانستیم دانسته باشیم تا عده ای
چنین کوشا و از سر جد چون آواربردارانی صبور در تلاش اند
تا لایه به لایه فروتر روند ، ایشان گشته اند و می گردند
تا گره گاههایی را بیابند که با گشودن آن ، ناگفته هایی را
که ای بسا به گوش نمی آمد ( ولی انگشت شماری می گفتند ) ،
لباسی از کلام بپوشانند .
در مجموعه ای از مجله ی" چشم انداز ایران " مصاحبه هایی
را از قدیم تر ها تا همین اوان خواندیم که در تحلیل روز و
روزگاری که در آن به سر می بریم ، پر بی ربط نیست ...
بی دخالت وزارت خارجه ی اتحاد شوروی سابق و بی دست
درازی های بر گماشتگان سرمایه ی جهانی در زاد و رود
زندگانی ی ما ( در دوران جنگ سرد و ولرم ) شاید می بایست
در محور مختصات دیگری ایستاده و حرف می زدیم ، ( صرف نظر
از ظرفیت تحریک پذیری های خودمان ) ولی کی و کجا بر "
شاید " توان تکیه کرد ...
این ستون دستخوش ما برای این دوستان است که با درج این
مطلب تاریخ شفاهی ی مردمان و نا مردمان آن سوی را باز
کوئیم . " تاریخ شفاهی " در میان ما هنوز مانده است تا
حرفهایی از اعماق را به زبان آرد ...
ولی از کفگیری که بر این موج کف آلود گرته می گیرد جای
سپاس هست ....