|
ایمان بیاوریم به
آغاز فصل سرد ...؟
* |
|
آسیب شناسی بعنوان وظیفه ای در دستور ، اساساً زمانی مطرح است که پذیرفته باشیم اصل مطلب تقریباً صحیح و سالم به حیات خود ادامه می دهد ولی ای بسا که وجود نقاطی به عنوان کانونهای آسیب پذیر ، ادامه حیات آن را دچار مشکل خواهد ساخت . به همین خاطر آسیب شناس با تحلیل و بررسی ی گذشته وحال آینده ی این ارگانیسم سعی بر کاهش آسیب پذیری های احتمالی خواهد داشت . در " طرح مقدماتی بر نمودارهای آسیب شناختی ... " آقای سرکوهی در مقام آسیب شناس احتمالاً بر این باور است. ماهم از همین نقطه با ایشان همراه شده و ادامه می دهیم . از نظر سرکوهی نمودار آسیب شناسی ی اپوزیسیون ( داخل و خارج کشور ) شامل شش بند مشتمل بر جدائی از مردم ، ناتوانی در تولید مفاهیم کارساز سیاسی ، غیبت چهره های شاخص ، گریز از نقد و پاسخ گوئی ، فقر فلسفه ی سیاسی و بی گانگی با روشنفکری است . در ادامه مطلب ، ایشان مقدمتاً تشریح این گره گاههای آسیب سناسانه را موکول به روشن ساختن مفاهیم پوزیسیون و اپوزیسیون به ترتیب زیر کرده اند : -از صدواندی سال پیش ، مفاهیم رایج در مباحثِ نظری را از اروپای غربی وام گرفته ایم - ولی این مفاهیم به خاطر ذهنیت مطلق گرای ما بصورت اصطلاحات ارزشی ی نارسا و چند پهلو تقلیل یافته اند - در حالی که پوزیسیون و اپوزیسیون در نظر متفکرین سیاسی اروپا ( غربی ) ، فاقد کاربرد ارزشی است ، و صرفاً به قصد تشریح موقعیت نیروئی که بریا با قدرت سیاسی است اطلاق میشود -ولی بدلیل ویژگی های استبدادی حکومتها در ایران ، روانشناسی ی جمعی ی ما همواره با اطلاق صفت اپوزیسیون به هر نیروئی ، آنرا مترادف آرمانی و ارزشی ارزیابی می کند ، پس شجاعت و قهرمانی و مظلومیت دلیل بر صحت مواضع و حقانیت راه بر شمرده میشود سر انجام بر اساس این گزاره ها از نظر سرکوهی بهتر است اپوزیسیون ( والبته بخشی از پوزیسیون نیز ) ، این مضامین اصطلاحاتی توصیفی و فاقد ارزش تلقی شوند هر چند که به اعتراف ایشان بنابه همان دلایل که بر شمرده است ، سایه ای از ابهام و تناقض های واقعی بر این متن ( متن ایشان ) سایه افکنده است . قصد داریم بدون پرداختن به موارد ششگانه ی فرج در آسیب شناسی های او ، به همین پیش درآمد بپردازیم چراکه مضمونِ این پیش در آمد در فضائی وسیع تر شامل آن رشته ی دراز شش گانه نیز تواند بود که پرداختن به آن ای بسا بیش از مهتاب شبی خواهد و آسوده سری ! سر کوهی درباره اشیاء و مفاهیم نوشته است ، ابتدا دو کلمه در اینباره می نویسیم . بعضی ها میگویند ، اشیاء محصول تعادل و توازن و ترکیب پروسه های همراستاست ، همانکه در حکمت توده میگویند آب میگرددو گودال اش را پیدا می کند .) و گفته اند مفهوم ، محصول تعادل و توازن و ترکیب پروسه ها با دخالتِ اکیدِ فعالِ شناسا ( یعنی ذهن انسان ) است . از اینرو شیئی با یا بدون دخالت انسان ، هست و میشود اما مفهوم ، گزینش آن دسته از خواصی است که با قرار گرفتن در برابر ذهن ترکیب دو بنی ای را می سازدکه از یکسو خواص شیئی و از سوی دیگر خاصیت فعال واراده مند ذهن را عیان می کند . ( به خاطر این ذهن خود ابژه است یعنی " من " در عین حال " تو " هم هست – تکامل نظر مونیستی پلخان اگر چه انسان نیز مقدمتاً بعنوان نسبتی طبیعی ، شیئی محسوب میشود ولی بهره مندی از ذهن بعنوان توانائی ی مغز است که وی را قادر میسازد شناسای پیرامون خود باشد .از اینگونه انسان با شیئی ی برابر وحدت متخالفی را می سازد که مجموعه ی من و غیر من ، آتمن و برهمن و بهتر از همه دیالکتیک ذهن و عین را معنی می کند . این چیزهارا به نحوی موجز کارل مارکس هم در شرح یازده تز بر فلسفه ی فویر باخ گفته است . من در آوردی نیست . با اجازه ی بزرگترها حرف توی حرف آوردیم تا ببینیم که بقول آقای سرکوهی چرا " روند مفاهیم توصیفی به نسبت دقیق از متن اصلی ی خود جدا شده و با ترکیب با ذهنیت مطلق گرای ما ... بدل به اصطلاحات ارزشی ، نارسا و چند پهلو تقلیل یافته است " ( جمله ی داخل گیومه تماماً از ایشان است . ) صرف نظر از چگونگی های این مفاهیم باید بجوئیم که چرا وامی که گرفتیم به جای مصرف و تبدیل به احسن ، روز به روز وامدارتر می شویم تا آنجا که برای تحلیل هر دگرگونی ی کوچک در عرصه ی " دنیای خود " باز و باز روی به استقراض خارجی از مفاهیم اروپای غرب می آوریم . به گمان ما و به عکس تلقی ی آقای سرکوهی اشکال در وامگیری از مفاهیم غربی نیست ، ایراد از مصرفِ مفاهیم استقراضی به همراه مقادیری از " ذهنیت مطلق گرای " خودمان نیز نیست . ذهنیت چه بخواهیم و چه نه ، مطلقاً نسبی و نسبتاً مطلق است ، مشکل در حذف اراده مندی ذهن در جذب و ترکیب این مفاهیم با سوخت و ساز جامعه از سوی وام گیرندگان یا به سخن روشنتر الگو برداران است . الگو بردار در صدد کشف پروسه های شاکله ی اشیاء و مفاهیم نیست ، مونتاژ کار است ، برای این قامت ناساز الگو می خرد ( وام می گیرد ) می برد و می دوزد و دوباره ازنو ... این فقط ویژه گی ی روشنفکرانِ متمایل به اقشار و طبقات تحت حاکمیت نیست . تقی زاده ها و فروغی ها و هویدا ها هم چنین اندیشیده و راه نموده اند . در جبهه ی ترقی خواهی و انقلابیگری نیز از مارکسیسم روسی ، انقلاب چینی و امریکای لاتینی و ... کم نسخه نداریم . دراشاره بیشتر به تاثیر " مفاهیم " در میان اپوزیسیون ، از پیش از بهمن 57 تا همین الان به جرات نمی توان یافت که حتی یک تحلیل اجتماعی از جانب متفکرین اپوزیسیون ارائه شده باشد که جان کلام آن با الگوبرداری از کتابی عتیق یا کشوری در یک نقطه از نقشه ی جغرافیا نباشد . دو تاکتیک سوسیال دمکراسی روسیه ( اثر لنین ) را که به یاد دارید ، دوتاکتیک در انقلاب ویتنام نوشته ی ترون شین را چطور ، هیجدهم برومر لوئی بناپارت اثر مارکس و دولت استثنائی، ردگیری فاشیسم در اسپانیا و یونان و ایتالیا متاثر از آثار آنتونیو گرامشی و نیکولاس پولانزاس هنوز در خاطره هاست ، کله پوکهای پوزیسیون کشور نیز کم تخم دوزرده ندارند ، اولاً با هر شیطانی تاهر کجای دوزخ خواهند رفت ولی به قید سوگندی ابدی به خون کمونیستها و مارکسیستها و حتی مجاهدین ، تشنه بودند و هستند . از سالمند ترهاشان در نهضت آزادی تا جوانترها در حزب مشارکت و مجاهدین بعد از انقلاب اسلامی ، گذشته از الگوی کره جنوبی و اسپانیا و ترکیه گرفته ، اگر دست دهد از پاکستان و افغانستان هم نخواهند گذشت. آخرین بار این سردار ویلچر سوار اصلاحاتشان بود که گفت اگر نظام مورد تهدید قرار گیرد با اسداله بادامچیان در یک سنگر خواهد بود ! راه حلهای اروپائی عمدتاً بعد از بهمن 57 با شکستن سدِ تحریم و تخطئه آثار غیر روسی خود نموده و سابقه ی چندانی ندارد . این سلسله عمدتاً از زمانی جنبید که انجام وظایف تاریخی پرولتاریا که به خرده بورژوازی سپرده شده بود ، در قالب تئوری راه رشد غیر سرمایه داری عقیم ماند و جان به در بردگان را دیگر بار و این دفعه به " وام گرفتن " از مفاهیم ظاهراً تا کنون کشف نشده سوسیال دمکراسی ی اروپا واداشت ! حقیقت این است که علیرغم همه ی بوق و کرناها آزادی و برابری برادر هم نیستند ، برای تحقق یکی بنوعی باید جرح و تعدیلی در دیگری پدید آورد این بسته به جایگاهی است که من و شما ایستاده ایم و از پس آن روزگارمی گذرانیم. اگر خواهان تجدید تقسیم و تعریف دوباره از نحوه های سهم بری هستیم طبیعی است که آزادی خواه و جمهوری خواه و یا مشروطه طلب باشیم . اگر هنوز باور داریم که وجود طبقات متخاصم در جامعه محصول سوء تفاهم مشتی وامگیر از مفاهیم و اصطلاحات غربی است می توانیم تا هنوز براین سبق برانیم . سر کوهی در بند سوم از نمودار آسیب شناختی خود از " غیبت چهر های شاخص " یاد می کند که جای خالی ی آنها موجب " ناتوانی در تولید مفاهیم کارساز سیاسی " است که خود هم موجد و هم محصول " جدائی از مردم " شده است . چهره های شاخصی که عدم وجودشان موجب بر آمدن چهره های نا شاخصی است که در عین تنگدستی بر اثر " فقر قلسفه ی سیاسی " از " نقد و پاسخ گوئی " گریخته و ضمناً " با روشنفکری بیگانه " اند . به نظر میرسد اگر نمودار این آسیب شناسی اینگونه تیتر بندی میشد منطق سرکوهی را بهتر درک می کردیم 1- غیبت چهره های شاخص 2- ناتوانی در تولید مفاهیم کارساز اساسی 3- فقر فلسفه ی سیاسی 4- گریز از نقد و پاسخ گوئی 5- جدائی از مردم 6- بیگانگی با روشنفکری گرایشِ آسیب شناسانه چند گاهی است که سر بر آورده و نویسندگانی در این باره نوشته اند . ببین چه عزائی است که مرده شور هم به حال اش می گرید ! البته این را باید به فال نیک گرفت . اگر این آسیب شناسی ها به آن منجر نگردد که در آینده شاهد تشکلهائی بنام " اتحاد مبارزه در راه آسیب شناسی مبارزه طبقه کارگر " و یا "سمپوزیوم آسیب شناسی اتحاد روشنفکران و مردم بر علیه یکدیگر " و ... باشیم ! فرج سرکوهی زندانی ی سیاسی متاثر از مشی چریکی در دوران پیش از انقلاب ( ضد سوسیالیستی ) است . از اینرو متقدمین سابقه دار کمتر میتوانند به او پشت پا بیاندازند – که می اندازند - . علاوه براین سرکوهی طعم زندان و شکنجه را بعد از همان انقلاب نیز بسختی چشیده است . در همه ی سالهای پیش از خروج از کشور با دستی درکار آگاهگرانه ، وسط گودِ مبارزه ی دمکراتیک بوده است . آدینه ی آن روزها و یکی دو نشریه ی دیگر تنها روزنه هائی بودند که در سقف سیاهچا لی به وسعت خزر تا خلیج . طلوع و غروب آفتاب را سو سو زنان نشان می دادند . علاوه بر این فرج اکنون خارجه نشین هم هست ، یعنی هرچه خوبان همه دارند ، اونیز کمتر ندارد . بر چهره ی ایشان کم کمان ملامت نکشیده اند چه وقتی که " آدینه " مقاله ای در باب غرق شدن زنده یاد صمد از زبان فراحتی نوشت تا بعد تر که با خروج از کشور از پاسخ به توقعات بسیاری گرایشها ناتوان ماند . با همه ی تلاشی که بر همه جانبه نگری در مقاله " طرح مقدماتی" شده است یک آنکه به تدریج که موارد آسیب شناسی بر شمار می آید از حجم آن کاسته تا جائیکه با پارگرافهائی کوتاه سروته آن به هم می آید . دوم و مهم تر اینکه موضع و موقع نویسنده روشن نیست . بر شمردن نموداری ی آسیب پذیری های اپوزیسیون ( تحت نامی چنین کلی ) خودبه کلاف سر در گمی بدل خواهد شد . مثلاً اگر عده ای دلشان خواست با ثبت نام در این لیست ، هی آسیب بپذیرند ، مگر آدم بیکار است که به تحلیل آنها بپردازد .به چه دلیل اینموضوع مربوط به ماست که در این محدوده ی فرضی چند تا شاه و گدا یا رهبر سرسخت غضب آلودِ آشتی نا پذیر داریم . یکی از اصلی ترین معضلات این دایره ی فرضی که ما در فضای آن عوطه وریم این است که تعداد نویسندگان و شارحین و رهبران فکری آن چندین برابر خوانندگان و لشکریان تحت امر است . سالها ست که این اپوزیسیون فاقد عضو و کادر عملی است . دراین سالها ما تعداد کثیری رهبر و تئوریسین داریم که از کشور فرار کرده اند و عده ی قلیلی امربر و هوادار و اعلامیه پخش کن. دیگر نباید گفت اینکار را نکنید ، چون کسی قصد بر انجام کاری ندارد ، قصد بر مشاجره به صرف مشاجره است ، به خاطر همین اگر ، اگر گوش شنوائی پیداشد باید دارنده اش را تشویق کرد که گفته اش را انجام دهد و هر کاری هم در این راه از دستمان بر آمد در جهت کمک به او بکوشیم ... که گفت
سایه ی خورشید سواران طلب رنج خودو راحت یاران طلب
درد ستانی کن و درمان دهی تات رسانند به فرماندهی "نظامی "
* شعر از فروغ فرخزاد |