مان . تان . شان 

مصاحبه ی درزی با رفیق کارگر سابق

 

 

      مصاحبه گر(س)- با تشکر از اینکه دعوت ما رابه این مصاحبه پذیرفتید خواهش می کنم خودتان رامعرفی کنید

      رفیق کارگرسابق(ج)-با سلام .من هم ازشما متشکرم .بنده کارگرسابق از فعا لین تلاش برای یه لقمه نون بخورو نمیرو تا مین سقف حداقل برای اهل وعیال وعضو دفترسیاسی ی سازمان میخواهم زنده بمانم هستم...

 

     س- خوب رفیق برای ما ازمبارزات خودتان حتی در همان حد تامین اولیه ترین های یک زندگی وازچشم-ا ندازهای پیش رو درسازمان خودبگویید

     ج – بله البته...اینکه شما درباره ی زندگی درحداقل ها ویا حداقل های یک زندگی اشاره کردید باید عرض کنم که عده ی کثیری مثل من ومعدودی که تقریبن صا حب همه چیزهستند بی هیچ تصمیم از پیش گرفته شده ای خورده ایم به تور هم.تا انجا که به ما بر می گردد یا روی زمین برای ابا.واجداد انها کارمیکردیم وبعد جا کن شده ایم یا از محصولات زاد و ولد اینجور جا کن شدگی ها درشهر ها هستیم.ای بسا که خرده پا بوده به زمین گرم اصلاحاتی .جنگی .رقابت های تنگاتنگی خورده و...خلاصه تاچشم باز کرده ایم چاره ای جز کارکردن برای دیگری نداشته ایم. به یاد داشته باشید که این بالاوپایین شدنها همچین یکشبه واز امروزتا فردارخ نداده وبقول بزرگترها تا بوده همین بوده...منتهی از ان حداقل ها که پرسیدید عرض شود که انچه ما تولیدمی کنیم یک چیزی مثل آش سرخ حصاراست که از شاه و وزیرو وکیل وهمه ی عمله اکره ی مملکت یک جوری توش نقش دارند بعد که آش عمل اومد نفری یک قاشق چای خوری می دهند دست ما انوقت خودشون یک قاشق گنده ای .ملاقه ای .دست می گیرند که برادر وار سر یک سفره بنشینیم حالا شما حساب کن ما که عمرمفیدمون را روی این کار گذاشتیم ازاین قربونی دنبلان اش هم گیرمون نمی اد.اینه که اون مبارزه ای که فرمودید خیلی گستره مستره دارهم نیست. هرچی هست همینه با قاشق چای خوری ازآشی که خودمون پختیم می ریزن توی حلقمون تا نبادا بمیریم وخلاص...ما هم هر چقدربتونیم موش توی قضیه می دوونیم .هیزم تر میذاریم زیرپاتیل تف می کنیم توش.اگه هم پا بده خدا رو چی دیدی پاتیل رو با جاش معلق می کنیم .خلاصه از این جور کارا دیکه که اول از همه م دودش توی چشم خودمون میره... و اما درباره ی چشم اندازها ی سازمان ما ...در ادامه ی داستان آش و پاتیل وقا شق وملاقه که گفتیم آورده اند که همیشه یک عده ای گروهی لایه ای هستند وبوده اند که نه به عنوان اول ودوم شخص بلکه سوم شخص درمعرکه شریک اند اینها نه از ما هستند نه از اونها .هم با ما هستند هم با اونها .وبه خاطر همین زاویه که نشیمن گاهشان ازان بهره می برد اول و وسط و اخر قضایا رو بهتر ازدو طرف اصلی درک و تحلیل می کنند درست مثل اینکه شما از توی بالکن خونه تون یک دعوایی رو که توی کوچه س تماشا کنید که دست بر قضا نتیجه ی دعوا متوجه ی خودتا ن هم باشد. خوب معلومه که بهتر می تونیدچند و چون موضوع را تجزیه وتحلیل کنید.این سوم شخص ها خودشون از دل این معرکه به وجود اومدن یعنی هر فرایندی که منجر به تولید شود محتاج یک سری برنامه ریزی ومحاسبات و رتق و فتق ها ست که خوب اونها یی که دستشون به جیبشون میره دست به تربیت چنین اهل فنی در هرزمینه ای میزنند.مدرسه ودانشگاه وپلی تکنیک می سازند حسابداری وکار گزینی.سپاه وارتش ودادگاه و دادسرا وزندان راه می اندازند تا این رابطه شکل و محتوای بسا مان بگیرد تا گردونه بگردد وکسی هم نگاه چپ به آش وپا تیل شان نیا ندازد

        س – رفیق سابق . پس با این حساب تا اینجا فراز و فرودهای اجتماعی که در ان به سر می بریم سه طرف دارد؟

        ج- سه طرف که چه عرض کنم بلبشویی است که هر گوشه اش رو انگشت بزاری صدای حاجی من شریک در می آد .سگ زوزه و گربه تپانچه می کشد! ولی غربا ل شون که کنی همین صداها به کوش میاد.گیرم که طول موج اش مد ام پایین و بالاست.بخصوص که صداها از بلند گوی همین سوم شخص ها پخش میشه .نه که رو پشت بوم اند و همه جا زیر چشم اندازشون هست هکذا که نوشتن وکشیدن و خواندن و نواختن و چاپ وپخش کردن هم خوب بلدند

      س- این سوم شخص ها طرفدار شما ن نه؟

       ج- راستیت اش طرفدار خودشون اند.منتهی اینکه حرکت هایشان درهرفینا لی به نفع ما یا حریف باشد بستگی به این دارد که در تلاش معا ش توی بافت ما گنجیده با شند یا ازقما ش انها !

       س-متوجه نشدم ...؟

       ج- حدس میزد م ...شما دو نفر را که کار واحدی انجام می دهند در نظر بگیر.مثلا جاروکش .حالا یکی جاروکش مدرسه است دیکری نظافچی ی بانک یا زندان .علیرغم فعالیت هم شکلی گه این دو انجام می دهند ولی خصلت و منشی که از پس این فعالیت در هر کدام رسوب کرده وشخسیت سازی می کند متفاوت نخواهد بود؟

       س- درست...ولی پس رابطه ی شما با این سوم شخص ها کجاهاش چطوری می شود؟!

        ج- آفرین ! به این میگن سوال غیر کلیشه ای.این سوم شخصها نظر به اینکه در کدام بافت زند و زا کرده باشند جانبدار ما یا انها هستند. خدایی اش همین چیزام که من واسه تون می گم ازاونا یاد گرفتم.واسه خودشون کوچیک وبزرگ و چاق و لاغر دارند.بعضی شونم مثل درختهای با وبا ب سر به فلک کشیده اند.تا حال ام چند بار شده که همه ما رو به خط کردن وایول (!) اون طرفی ها رو کشیدیم پایین اما نه که بعدش هی ازما دورتر شدند کاربه جایی رسیدکه ازکرده پشیمونمون کردند.از اون سر بند دیگه پیازشون کونه نکرد وهی رفته رفته تیکه پاره ترام شدند.اجا قشونکورشده زند و زاشون نمیشه... شایدم نمی دونستند همه ی این علم و کتلی که راه افتاده با همه ی عرض وطولش در برابر تا ریخ لحظه ای بیش نیست .خودشون رو با همه ی تاریخ اشتباه گرفتند.این که جای خود هر کدام از ما هم همین استعداد رو داریم که به تنهایی نوک پیکان تکا مل باشیم وعجالتا از افشای ان خودداری میکنیم!

       س- جناب رفیق کارگرسابق با توجه به سوابق حضرتعالی امروزه موضوع خود سازمان دهی وتکوین آگاهی درمیانشماو با لما ل طبقه ی مربوطه است شما در این مورد چه فکر می کنید؟

        ج- از شما چه پنهان به نظر من این یک جورایی خط خطی کردن صورت مسله ای است که طفره رفتن ازپاسخ به ان سالها ست زیرپوست وجدان معذب روشنفکران تیرمیکشد...وقتی به جان کوشیده باشی وتمامی سهمت از سا لیا ن شکست در خاکی باشد که بقول شاملو ناگزیر ازنظا ره ی سورمستی ی دو قازی ی حریفی بی بها با شی چندان غریب نیست .سپاه عظیم دانش اموزان ودانشجویان بی تکلیف روانه شدند که اهداف سوسیالیستی راجامه ی عمل بپوشانند بعد ش ام ریسمان سوخت وکجی اش از بین رفت . پرسش این است که اگردرکوهی تپه ای دره ای فی نفسه رگه ای ازذغال سنگ وجود دارد احتیاج به کاشفی هست گه انرا کشف واستخراج کند یا نه. این که میگویند فلسفه روح وپرولتاریا قلب انقلاب است اگردرهر شعری هم بیاید کم به زیبایی ی ان قطعه مدد نمی رسا ند! اینها عمدتا بازما ندگان درلاک خزیده یا بعضا جان به دربرده ازتیره هایی هستند که با شعارهایی از زمره ی گوشت گران میوه گران مترصد ایجادجمهوری ی دمکراتیک-اما به رهبری ی طبقه کارکر- بودندو اینک در یک واحدصنفی عبارت ازخشکباروسقط فروشی.لوازم یدکی اتومبیل.بنگاه معاملات ملکی.وغیره ی موروثی مشغول تدارک یک انقلاب کوچولوموچولوی دیگرند که اساسا ازراه تجدید محاکمه ی کارگرانی که درزندان اسلامی مستوجب اعدام-ازنگاه فقهی-نبودند می گذرد!

      س-حالا اگه موافقید نظرخودتان رادرباره ی برخی مسایل گرهی جنبش بازگو کنید!

      ج- دراین باره ما یلم شاهدی ازخواجه ی شیرازبیاورم که دراین باره مکرردارد ازجمله اینکه گره به باد مزن گر چه بر مراد وزد و یا گر چه افتاد ز زلفش گره ای در کارم ویا ازنیرویی یادکرده که گره بند قبای غنچه وا کرد و یا گره ازگیسوان برداشت.بردلهای یاران زد ویا مدد از نیروهایی جسته که گره ازکار فرو بسته ی ما بگشایند....و...گاهی هم بی هیچ ذکری ازانواع گره وفوت و فن گشایش ان فقط تاکید می کند که اگررفیق شفیق(-ی) درست پیمان باش ! ای برادر...کدام گره .گدام گشایش.؟ بهترنیست بفرمایید دست اندازی.چاله ای.تندپیچی وراننده ی بی لیاقت و مستی... که در مایه ی کوچه باغی زیر اواز زند که ...هست منم . مست منم .فاتح بن بست منم نفله ی پا مال تویی انکه پریده است منم ! من فکرمیکنم هر آینه کسی گره یا گرهگا ههای میان یا بلند مدتی درفعل انفعال روزمره خود مشاهده کرد در اسرع وقت بایدبه پزشکی بیتا ری .چیزی مراجعه وبحث رامستقیم به درمان انواع اسکیزوفرنی و پارانویا موکول کند!کدام گره پدرجان!

        س-واما سوال اخر.نظر شما در باره ی روابط ازاد جنسی چیست؟

        ج-تا ببینیم چه جنسی باشد...!

        س-منظرم جنس زن ومرد از نوع بشراست...

        ج-خوب این روابط چیز خوبی است بخصوص که ازاد هم باشد...

        س-منظورم بیشتردر باره ی کم وکیف این روابط...

        ج-بله منظور من هم همین است که این روابط هر قدرهم کم.بالاخره کیف داردو...

        س-ببینیدرفیق منظورم چیستی وچگونگی های این گونه روابط ازنگاه شماست...

        ج-البته همانطورکه میدانیم زندگی ی بشراساسا بر محورسه نیازمندی ی دور می زند که به زبان عبید عبارتند ازحلق و دلق و جلق . یعنی چه میخوری چه میپوشی وچه جورمیخوابی.به دیگرسخن زندگی ی اجتماعی یعنی تولیدبرای رفع نیازمندیها به منظورتداوم بقا .و ادمها دراین پروسه واردمناسباتی با یکدیگر می شوندگه وسایل و شرایط اولیه ی انرا خودشان انتخاب نکرده اند بدینمعنی که یا پیشنهاده ی طبیعی است و یا دستاوردهای پیشینی است که به ایشان منتقل شده است.البته ضریب اراده مندی وسطح اگاهی درچگونگی های به کار بردن انچه داریم بسیارموثرتواند بود.تولیدمثل هم یکی از اولیه ترین شیوه های رفع نیازمندی وتداوم حیات در نزد نوع بشراست که درروابط دوجنس(زن ومرد)تشخص و تجسم می یابد.به همین خاطررابطه ی جنسی چه آزاد وچه در بند!همواره مهرمناسبات تولیدی واجتماعی روزگار خودرا برپیشانی دارد.از سوی دیگراموخته ایم که مالکیت خصوصی برابزار وعوامل تولید.خانواده و دولت تقریبا هم زمان از سپیده دم تاریخ اغا زیده اند که تا...

      س-با رجوع به خاطرات میتوانیدبرای مابگویید تا قبل ازسرنگونی ای که سی سال پیش روی داد شما چه می کردید؟

       ج- ما آن سالها به توصیه ی والدین درس می خواندیم تا در اینده حمال نشویم...البته مشاهده ی عاقبت مشتی پند نا شنیده نیز در این تصمیم بی تاثیرنبود...

     س-بعدش چطور شد؟

      ج- بعدی در کارنبود.درحقیقت این برنامه ای بود که پدرو مادرها بی انکه بدانند دراجرای آن سهیم و کوشا بودند.

      س- یعنی شما که الان جزء پدرومادرها هستید.چنین پیشنهادی برای بچه ها ندارید؟!

       ج-به نظر من شما دارید بحث رادو طرفه می کنید.چونکه اولا ما کجا جرات داشته باشیم تا از این خرده فرمایشها به بچه –ها بکنیم.در ثا نی امروزه دنیا خیلی فرق کرده .نیم قرن حکومت سفاک دو پادشاه شرایطی پدیداورده بودکه ای یسا میشد شرایط اجتماعی راپایه ریخت تا صرف پرداختن به جبرو مثلثات یا زمین و زیست شناسی و...تابلوی جهت یابی به دنیای رستگاریها تلقی نگردد.پیمودن پله های ترقی و مدارج اجتما عی همان طورکه از مضمون کلمات برمی اید محصولات ذهن و شخصیت هایی است که درچنبرمحرومیتها ی قومی .فرقه ای .نزادی خرد شده ودر صدد کسب جان پناه بخاطر چهارصباح زندگی ارام وبی دغدغه هستند ان روزها شرایط برای حفر سنگری مناسب مینمودکه تولید به منظورفروش را ملغی کند.این نشد که هیچ .انها که به صحنه ی قدرت پرتاب شدند چنان ساخت اجتما عی راتخریب کرده اند که امروزه اساسا هیچ دری جز بر پاشنه ی تجارت نمی گردد.منجنیق فلک سنگ فتنه دردامن داشت و ما ندانستیم .

        س- ولی جرگه ای که با صداقت و شجاعا نه انجماد اجتماعی راشکسته بودچطورنتوانست...

        ج-یکی از دلایل ان شاید این بود که فشار و سرکوب با لطبع همگرایی ی نانوشته ای راپدید می اورد که با پس راندن ان باز تعریف هایی که منجربه جا یگیریها ی میشود پدید امد.عده ای به مقصد می رسند .برخی ادرس اشتباه به این جرگه شان می کشانده از این گونه بود که تباهی...

        س- پیشینه ی اندیشگی در ان سالها نتوانست نقشی مدد رسان داشته باشد؟

        ج- چندان پیشینه ی قابل اعتنایی نبود.از بدنه به سمت پایین که حرکت می کردید دستگاه فکری اساسا مبتنی براحادیث و روایات.عمدتا حاوی ی تفکر ومنش بزرگان و پیشوایان بود و از بدنه به بالا شوک ویرانگرتغییرات اجتماعی رهبران رابه جستجو درلایلای متون مقدس برای یافتن شاهد مثال گماشته بود.انچه در میان مردم به کاسه ی چه کنم گرفتن مشهور است.با عطف به اینکه اطلاق صفت رهبردر نزد ایشان حاکی از جان گذشتگی و ای بسا استعداد تدارک مشکلاتی درزندگی ی عادی بودکه خود زندگی ی عادی می توانست زمینه ی پیدایش صفات بارز تری برای رهبری باشد!این روزها که با فاصله نگاه میکنم به نظر می اید درفاصله ی بروزسهمگین توفان دوم .جرگه ای که این بار به چند ده جرگه تجزیه شده بودبا جستجو در متون تلاش داشت دست به کاری زند که تنها علت وجودی ای برای خود تراشیده باشد.

        س- به نظر می اید که در ایامی چنین ظاهرا پروزه ی حمال نشدن شما و موارد مشابه خارج از دستور بوده...

        ج- با سپاس ازیاد اوری تان باید بگویم که متاسفا نه همینطور است .بقول شاعر میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت!فی الواقع بی هیچ اندوخته شدیم فروشنده ی مستقیم نیروی کار خودمان!بلکه بتوان هزینه ی چند دانه تخم مرغ و پارهای نان و تنپوشی دراین حدودرا بعلاوه ی سر پناهی که اجرای بازی ی زندگی در ان ممکن باشد بدست اوریم ...در کارزاری چنین که هیولای مذهب هر پستویی رابه دنبال عشق و خدا می کاوید هیچ دلی بی عشقی که در ان نهان کرده باشی ارزش پاسداشت نداشت.آنک ما کوتووالها ی جوان وبی تجربه ای که نسل اینده باید از دل رنج وسرخوشیمان زاده میشد!

       س- چه قدر عجیب...

       ج- وقتی توش باشی.خودش باشی اصلا هم عجیب نیست..مثل دعوا توی همون کوچه ای که گفتیم .برای سوم شخص مشاهده گرعجیب میاد .

       س – و اما امروز...

       ج- یک تصویری که فکر مرا مشغول کرده است .صحنه برای من شبیه قصه ای است که در ان فیلی که به شهر امده بود ...افتا د و دندونش شکست و باقی ی قضایا.این انفجاردانستنی ها .این همه سایت . این همه سازمان . این همه صاحب نظر وتحلیل گر و رهبر...اگرکمی بیشتر(!) مذهبی بودم دلم میخواست جهان در انتظار مسیحی دیگربود...

 

درزی خرداد 87