"رفیق" باز هم !

 

 

رفیق باز هم !

 

         میگویند یکی از مشگلات آموزش فلسفه به سبک اسکولاستیک این است که اول درس ، استاد ظاهرا" میداند که چه میگوید ولی شاگرد نمی داند. در نیمه راه استاد و شاگرد هر دو به ادراک محمول و موضوع می رسند . و سر انجام نه استاد می فهمد و نه شاگرد !

    کسی بود که مستقیم و غیر مستقیم ده سال آزگار به من فلسفه آموخت . دست آخر به من و استادان و شاگردانم ـ چون از بس به دست خاله نگاه کرده بودم ، مثل او غرباله می کردم ـ گفت از این همه که گفتیم و شنیدیم اگر موجب آن نباشد که بیست سال بعد دو تا آدم به این یاد بود استکانی چای باهم بنوشند ، بهتر است این حرف و حدیث را بس کنیم . به خاطر همین هم گذاشت و رفت که رفت ...

 

قضا چون بر انگیزد از آب گرد   *

چه زاغول ممد ، چه عباس فرد !

 

         از مدیر " آبیدر " خواهش می کنم درس نامه ی " مسئله ی اساسی فلسفه " با اینکه در اکران عمومی بعضی سایتها هم هست منتشر کند . شاید بیست سال بعد دو نفر ـ یا لااقل دونفر ـ به صفای آن جرعه نوش  شوکران شدند ، خدا را چه دیدی !

 

 

                                                                                                         نوامبر 2007
 سر پناهجو   

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*   بیتی از یک قصیده ی بلند که به " اقتضای روح زمان " ( به تعبیر عباس فرد )  انتشار خواهد یافت

 

( اینجا را کلیک کنید )

v

v

v

مسئله ی اساسی فلسفه