|
“ واز شب
آبستن...“ |
|
مقدمه
در کتاب
“
آخرین سفر شاه “
، - ویلیام شوکراس - آنجا که زمینه های
سقوط شاه را بر می رسد ، در فصلی از کتاب به احتمالات جای گزینی ی او
پرداخته و از قول کیسنجر نقل می کند که وی و همکاران از همان سالهای
72 - میلادی - به قطعیت
تغییر در رژیم سلطنتی اندیشیده اما همواره می پرسیده اند آلترناتیوی که
بتواند جایگزینی ایده آل برای آن باش چیست ؟! در ادامه کیسنجر تاکید
کرده است که از نظر آنها تنها نیروی اجتماعی که با تکیه بر آن پروسه ای
حتی الامکان بی درد میتوانست صورت بگیرد ، بازار و روحانیت - بعنوان
نهاد ایدئو لوژیک آن - مد نظر بوده است .
تغییر در ساختار هیأت حاکمه ی( نه طبقه ی حاکم ) ایران آن روزگار با تغییر اتی مشابه در کشورهای منطقه نیز همزمان بود . در عراق صدام حسین در افغانستان نورمحمدترکی در پاکستان ژنرال ضیا الحق سر بر آوردند . و سر انجام در جریان تغییر هیأت حاکمه در ایران بهمن 57 پدید آمد که از یکسو قیامی اغفال شده وبه شکست آمده در پائین ویک کودتای پیروز در بالا بود . قیام در پائین را ذهنی ترین سوسیالیستهای رادیکال دامن زدند و کودتای در بالا را حاشیه ای ترین لایه های طبقه حاکم به پیروزی رساندند همزمانی ی عجیب این دو رویداد چندان بود که بسیار ی هنوز در گیجی از آن حادثه ، دوغ و دوشاب رااز هم تمیز نمی دهند . بهمن 57 تیر خلاص نهضت های روشنفکری روزگار تا پیش از خود نیز بود
وقتی مردم خود انگیخته دست به سلاح بردند ، “بازوان مسلح “از مفهوم متعارف خود تهی شد . آنچه باید میشد ، نشد ... بگذریم.
متن
در آخرین پیامی که آقای گنجی زندانی سیاسی ، خطاب به منتظری نوشته ، این زندانی ی شجاع حکم خمینی را نسبت به شاه در باره ی علی خامنه ای تکرار کرده است . میدانیم در طول راهی که به خلافت خمینی منجر شد ستیز او صرفأ محدود به شخص شاه و خاندان سلطنت به خاطر حفظ بیضه ی اسلام بود . هر کدام از سفرا ووکلا و وزرا اگر خطی می نوشتند و توبه می کردند آغوش“ ملت “ به رویشا ن باز بود . او نصیحت می کرد که آقای شاه تا کی می خواهی نوکر باشی و از این رو نسبت به موقعیت تجار ، امرای ارتش و روحانیون اعلام خطر می کرد .
به تظاهر کنندگان هم یاد می دادند که گل بدهند و گلوله بگیرند و ارتش برادر ماست بگویند . خمینی آمال و آرزوی لایه هایی از جامعه را بر زبان می راند که نه با سیستم ، بلکه با چگونگی های کارکرد سیستم چند و چون داشتند ، البته خمینی که نه ، آن کسان که خمینی را به راه می داشتند ، به هر روی اکنون از جانب یک زندانی ی سیاسی که گرچه سابقه ی روشنی دارد - اما نفس راهی راکه تا اینجا کوبیده است شوق واحترام برانگیز است - این جمله قصار دو باره طرح شده است .
اگر منظور از علی خامنه ای اساسا نهاد ولایت فقیه است ؟ پس مجلس خبرگان رهبری هم باید برود . اگر این نهاد هم رفتنی است ، پس شورای نگهبان قانون اساسی هم باید برود . ولی با رفتن این کروکودیل ها ، پس تکلیف قانون اساسی چه میشود ؟ مشکل این است که نمایندگان مجلس توسط شورای نگهبان همین قانون اساسی احراز صلاحیت شده اند ، پس مجلس اسلامی هم باید برود . مسئله دیگر این است که ریاست قوه ی قضائیه منصوب همین رهبراست ، جانشینان فرمانده ی کل قوا در نیروی انتظامی و ارتش و سپاه پاسداران و سپاه قدس ... یعنی آنهاهم ؟ حالا باز هم داریم ، رئیس جمهوری منتخب بعدی که باید از سوی رهبر حکم تنفیذ بگیرد ، علاوه براین رئیس مجمع تشخیص مصلحت هم که منصوب رهبری است ، از سازمانهای اطلاعاتی ی موازی و متقاطع که بگذریم و به جز لایه ی فوقانی ی هرم قدرت ،فرماندهان سپاه و ارتش و ... گله ی عظیم امام جمعه ها ، هزاران " صندوق قرض الحسنه " صدها بنیاد ریز و درشت که هر کدام جیره خوار این سفره ی یغما هستند نیز باید بروند . این همه را اگر حکم بر رفتن است ، پس بفرما سرنگون باد جمهوری ی اسلامی !
معذرت می خواهم فقط یک سئوال دیگر ، پیش از بهمن و در جریان آن مردم همگی آنچنان بر آشوبیده از دستگاه استبداد و تحقیر و بهره کشی رژیم بودند که توانستند یکپارچه تخته سنگ رژیم را روبه سقوط بغلطانند ، ولی این آخوندهای نابکار آنقدر جامعه را ، روحیات مردمی را، حس برادر و شفقت را بطور سیستماتیک در مردم کشته اند که دیگر کمتر چشمی به هوای همسایه اش نگران است . آدم بی اختیار یاد شعر فروغ می افتد که سرود ، بیچاره مردم ، دلمرده و تکیده و مفلوک از غربتی به غربتی دیگر میرفتند ... نکند تخته سنگ بغلتد و باز در کف دیگر آن نوشته باشد کسی راز مرا داند ، که ازاین سوبه آن سوی ام بگرداند *، با اینهمه اما سحرتاچه زاید شب آبستن است !
26.07.2005 ____________ * اخوان ثالث |